قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3723

تاريخ الفي ( فارسى )

و چنگيز خان از سمرقند ايلچى به دشت قپچاق فرستاده نزد جوچى ؛ چه ، او بعد از فتح خوارزم به واسطهء اندك نقارى كه از برادر خود چغتاى در خاطر داشت ، عزيمت آن صوب نموده بود و در آن ديار پيوسته روزگار به صيد و شكار مىگذرانيد . خلاصهء پيغام چنگيز خان به جوچى آن بود كه « آن فرزند را بايد كه با حشم و اتباع خود از موضع خود حركت كرده پهناى بيابان و كوه فروگرفته ، جانوران شكارى براند . » و در آن زمستان اوگتاى و چغتاى به صيد گرفتن و جانور پراندن مشغول بودند و هرهفته جهت چنگيز خان پنجاه خروار قو شريفه مىفرستادند . و صاحب روضة الصّفا مىگويد كه اين حكايت هرچند از آن قبيل است كه عقل از تصديق آن مانع است ، امّا چون در تواريخ معتبره نوشته‌اند ، عهدهء صحّت آن بر روات است . القصّه چون زمستان به پايان رسيد ، در اوايل بهار چنگيز خان از سمرقند متوجّه تركستان شد و مادر سلطان محمّد خوارزمشاه ، تركان خاتون را با حرم‌هاى او حكم كرد كه در پيش پيش اردو بر زوال ملك پسرش و فوت او نوحه مىكرده باشند ، تا مردم از استماع آن عبرت گيرند . [ 235 ب ] و چون از آب سيحون عبور نمود اوگتاى و چغتاى نيز به وى ملحق شدند . چون به موضع قلان تازى رسيد ، از آنجا جوچى جرگه انداخت و بعد از چند روز صفوف جرگه به‌هم رسيد و در موضع آقا بركه چون دايرهء جرگه دست به‌هم داد ، اولا چنگيز خان در ميان تاخت و شكار فراوان انداخت . بعد از آن چون شاهزادگان و امرا و نويانان از شكار فارغ شدند بر باقى ترحّم نموده داغ‌ها بر ران‌هاى ايشان گذاردند و همه را رها كردند . و چون از شكار فارغ شدند ، جوچى پيش پدر آمده از نوزده جاى رسم پايبوس به جا آورد و برادران را دربركشيد و پرسشى گرم نمود و پيشكش فراوان در نظر پدر كشيد ، از آن جمله صد هزار اسب گذرانيد كه بيست هزار خنك يك‌رنگ بود . و آن تابستان در آن موضع به سر بردند . و چون امرا از اطراف و اكناف عالم مجتمع شدند چنگيز خان قوريلتاى « 1 » بزرگ كرده هر يكى را فراخور خود به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخت و طايفه‌اى از امراى اويغور را به ياسا رسانيد . و جوچى را رخصت داد كه به جانب دشت قپچاق رفته ، و خود از آنجا كوچ كرد و بعد از قطع منازل و مراحل در ماه ذيحجهء سال مذكور يعنى سنهء احدى و عشرين و ستّمائه [ - 621 ] هجرى به اردوى خود رسيد و چشم جهان بينش بعد از هفت سال به ديدار خواتين و فرزندان روشن شد .

--> ( 1 ) . مجلس مشورت كه از امرا و بزرگان و شاهزادگان تشكيل مىشد .